اصولا با طرح بحث ضرورت خرید کالای ایرانی سئوالات متعددی در جامعه مطرح می‌شود. یک دسته از سوالات مطرح ناظر به تعریف ایرانی بودن است. بدین معنا که اگر گفته می‌شود که کالایی داخلی است به چه معنا است؟ به عنوان مثال زیاد با این پرسش مواجه می شویم که:‌

بخش زیادی از قطعات فلان کالا از خارج تهیه می‌شود و صرفا در داخل مونتاژ می شود. آیا می توان گفت که این کالا ایرانی است؟

یا مثلا اینکه در طراحی یک کالا، شرکت های خارجی ها مشارکت داشته اند و ما صرفا پس از طراحی آن را تولید می کنیم. چرا گفته می‌شود این کالا ایرانی است؟

این یادداشت در صدد است تا بخشی از سئوالات مطرح در زمینه تعریف ایرانی بودن و ضرورتهای توجه به کالای ایرانی را تبیین نماید.

 تولید یک کالا مولفه هایی دارد، اول مولفه ی طراحی (اعم از طراحی مفهومی و یا کلان) است. در این سطح ممکن است بخشی و یا همه طراحی ها داخلی و یا خارجی باشد‌، تامین قطعات مولفه دیگری از تولید است؛ بدین معنا که قطعات کالا داخلی هستند و یا خارجی؛ و در نهایت مولفه مونتاژ است.قطعات غیرایرانی

این سطح به طور ساده بدین معناست که کارخانه تولید کالای نهایی متعلق به چه کسی است،‌ در کجا مستقر است و با چه کارگری کار می‌کند. البته برند و مالکیت فکری محصول هم مهم است. مالکیت فکری ای که به این شکل تعریف می شود: کلیه حقوق مربوط به یک خدمت،کالا و … که در واقع منشاء ایده ای و ذهنی ای دارند که در گستره ی ارزش مادی تعریف نمی شوند و عموما متعلق به کسی است که محصول را طراحی کرده است.

برند نیز وجه مهمی از قضیه است؛ بدین صورت که مالک یک برند خاص می تواند حسب قرارداد هایی مالکیت فکری را تولید و یا خریداری کرده و سپس با نام خود به صورت انحصاری یا غیر انحصاری به شکل تجاری در بیاورد.

همچنین مسئله بازاریابی و فروش هم در دهه های اخیر یک مسئله مهم و درخور توجه شده و می توان آن را در سطوح تولید در نظر گرفت.

روشن است که امروزه بزرگترین کمپانی های دنیا هم تمامی مراحل فوق را خودشان انجام نمی دهند. برخی از این مراحل را در کشور اصلی و برخی را در کشورهای دیگر تولید می نمایند. به همین دلیل است که بهترین برندهای ژاپنی در چین و تایوان و مالزی هم تولید می شوند.

همچنین میدانیم در حال حاضر حتی درکشور های پیشرفته و صنعتی نیز، نه منطقی و دارای توجیه اقتصادی و نه امکان پذیر است که تعریف از کالای داخلی را منحصر به کالایی کنیم همه مراحل طراحی و ساخت قطعات و مونتاژ را در داخل و توسط ایرانی صورت می پذیرد.

یقینا وارد کردن برخی قطعات خاص یا غیر خاص ممکن است با در نظر گرفتن شرایط اقلیمی، منابع طبیعی، میزان تولید، تکنولوژی های نوین و … نسبت به تولید آن اقتصادی تر و منطقی تر خواهد بود. کما اینکه غول های اقتصادی دنیا نیز الزاما برای ساخت محصولات خود تمامی قطعات و قسمت های آن را تولید نمی کنند؛ کمپانی اپل را می توان مثال قابل لمس این قضیه دانست. این شرکت به جز معدودی از قطعات گوشی های خود، برای تکمیل آنها با بهترین شرکت ها در هر زمینه همکاری می کند. نمونه ی عینی آن استفاده از نمایشگر های تولید شرکت سامسونگ در گوشی های تولید اپل می باشد.

قطعات غیرایرانی

 آنچه برای قضاوت درباره وضع مطلوب تولید کالای داخلی و پاسخ به سوالاتی نظیر سوالات ابتدای متن حائز اهمیت است، هدف یا اهداف مدنظر از ترویج مصرف کالای ایرانی است. به عبارت بهتر ابتدا باید مشخص کنیم که چرا دنبال توسعه مصرف کالای داخلی هستیم و سپس درباره مطلوبیت و میزان سطح داخلی بودن کالا و تعیین تکلیف درباره خرید و یا عدم خرید آن قضاوت کنیم.

حداقل چهار هدف برای حمایت از کالای ایرانی و تولید داخلی قابل ترسیم است. اشتغال، رشد اقتصادی، خودکفایی و عزت ملی. پس از آن می توانیم درباره اهداف حمایت از تولید و دغدغه ایرانی بودن کالا و میزان حساسیت پیرامون آن صحبت کنیم.

۴ هدف حمایت از کالای ایرانی

در ادامه سعی می شود اهداف حمایت از کالای داخلی طرح و متناسب با آن داخلی بودن کالا تعریف شود:

اشتغال: اگر هدف حمایت از تولید کالای داخلی اشتغال باشد، معیار اصلی این است که چه میزان از این کالا در ایران تولید می شود. اگر این کالا متعلق به برند دیگری باشند قطعا سهم اشتغال ناشی از برند را از دست داده ایم لیکن بواسطه تولید کالای نهایی و تولید برخی قطعات در داخل به اشتغال کشور کمک خواهد شد.

بر اساس این هدف شاخص اصلی قضاوت درباره ایرانی بودن یک کالا میزان تولید کالا در داخل کشور است. هر چه کالا و قطعاتش بیشتر در ایران تولید شوند به اشتغال کمک بیشتری می کنند. بویژه هر چه میزان بخش های اشتغالزای زنجیره تولید در داخل کشور باشد مطلوبیت بیشتری خواهد داشت.

رشد اقتصادی: اگر دغدغه حمایت از تولید کالای داخلی کمک به رشد اقتصاد ملی باشد، آن وقت ارزش افزوده آن عامل تعیین کننده اولویت حمایت است. باید دید چه میزان از ارزش افزوده این کالا در رشد اقتصادی کشور محاسبه می شود. بدیهی است با توجه به حذف هزینه های واردات مثل هزینه های مربوط به حمل و نقل، تعرفه های گمرکی و … قیمت تمام شده کالاپایین تر می آید، لذا صرفه اقتصادی برای بسیاری از اجناس در فروش کالای تولیدی می باشد تا وارداتی.

طبیعی است که در این حالت اشکالی ندارد که فعالیتهای با ارزش افزوده پایین در خارج از کشور انجام شود. نتیجه توجه به این شاخص این است که کالاهای دانش بنیان ولو با اشتغال‌زایی کمتر، اهمیت بیشتری پیدا کند.

مقاومت اقتصادی: اگر هدف از توجه به تولید داخلی مقاومت اقتصادی باشد، شاخص اصلی این خواهد بود که کالا را بتوان بدون نیاز به شرکتهای خارجی تولید کرد. یعنی باید قابلیت فنی پیچیده ترین بخش کالا در داخل کشور موجود باشد تا با اطمینان بتوان گفت که کالا داخلی شده است. در واقع تولید داخل در سطح عالی، از اقتصاد کشور در برابر هر گونه اثر خرجی محافظت می کند.

 مهم این نیست که چه میزان از کالا هم‌اکنون در داخل تولید می‌شود، بلکه مهم آن است که اگر دروازه واردات بسته شد، توان تولید کالا در داخل به میزان مورد نیاز از بین نرود.

عزت ملی: برای افزایش عزت ملی اصل، برند ایرانی است. برند یک تولید اگر ایرانی باشد موجب عزت ملی در داخل و خارج خواهد شد؛ حتی اگر هیچ بخشی از کالا در ایران تولید نشود. همانطور که امروز کمپانی های بزرگ لوازم صوتی و تصویری در کره و ژاپن تولید نمی شوند، اما افتخارش برای کره و ژاپن است.

برای این حالت باید علاوه بر مسئله حضور در بازار داخل به فکر حضور در بازار خارج بود. شاید مهمترین بخش فناوری در چنین فعالیتی،‌ فناوری مدیریت زنجیره تولید باشد.

البته بحث امنیت اقتصادی نیز به نوعی در مبحث عزت می گنجد. همین که وقتی تولید، وابسته به خارج از کشور نباشد، دیگر  هر سیاستی برای تولید کالا در داخل تنظیم می شود. چه در زمینه های کمی و کیفی عرضه، چه در قیمت گذاری، چه در کیفیت خود محصول و بسیاری دیگر از این زیر شاخه ها. بدیهی است هر چه از این شکل تولید، فاصله گرفته شود کنترل آن هم سخت تر خواهد بود.

چه باید کرد؟

بنابراین بهتر آن است که مردم کالایی را بخرند که همه اهداف فوق را تامین کند. یعنی برندش ایرانی باشد، به اشتغال کشور کمک کند، تمام فناوری هایش را در داخل داشته باشیم و امثال آن. منتها اگر هم همه اینها نشد به هر حال هر میزان که اهداف فوق را تامین کند ارزشمند است. کافی نیست اما خوب است.

هر سطح از کالایی که ایرانی باشد به اندازه خودش مهم است. اگر برندش ایرانی باشد بسیار مهم و حائز اهمیت است؛ حتی اگر قطعات و طراحی اش خارجی باشد، با برندی ایرانی ما را به بسیاری از اهدافمان خواهد رساند. چرا که هزینه ای که برای طراحی می شود و یا قطعه ی کم اهمیتی که وارد می شود در مقایسه با ارزش افزوده ای که در اختیار برند تولید کننده ی ایرانی قرار خواهد گرفت بسیار ناچیز خواهد بود.

 در بدترین حالت ممکن نیز که طراحی، قطعات اولیه و حتی برند ایرانی نباشد اما در داخل فقط مونتاژ بشود باز هم به نسبت آن چیزی که همه اش از خارج می آید برتری دارد و به همین ترتیب…

نکته تکمیلی اینکه آنچه به عنوان پیش فرض باید در نظر گرفت این است که نقش برندینگ برای محصول در همه این موارد بسیار مهم و کلیدی است. امروز در تولید، مالکیت فکری محصول و برند سهم قابل اعتنایی از اشتغال و درآمد را ایجاد می‌کنند.

علاوه بر آن درصورتی که برند یک کالا ایرانی نباشد و به اصطلاح تحت لیسانس کشورهای دیگر تولید شود، پایداری تولید خدشه دار می‌شود. کمپانی های بزرگ همراه با در اختیار قرار دادن برند، محدوده رشد و توسعه یک تولید را هم مشخص می‌کنند. مانند کاری که پژو و رنو با ما کردند و زمانی که منافعشان تامین نشد، به راحتی ایران را ترک کردند.

از طرفی درست است که اگر یک برند خارجی در کشور کارخانه ای تاسیس کند برای عده ای شغل ایجاد خواهد شد؛ اما سود نهایی حاصل از فروش محصول هم به جیب همان شرکت خارجی خواهد رفت. بخصوص اینکه بسیاری از محصولات تولید شده آن شرکت قابلیت تولید با کیفیتی مشابه را با برندی ایرانی داشته باشد.

بنابراین در حمایت از تولید ملی با هر هدفی سهم برند و مالکیت فکری سهم قابل توجهی است.

 

۱ نظر

  • پاسخ نوبت دهی ۱۵ آذر ۱۳۹۷ در ۱۸:۰۲

    گاهی چاره ای نیست

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.*